
Khaterate.kohne ... خاطره زورِ زیادی دارد .... خاطره زورِ زیادی دارد شاید اندازه ی یک غول بزرگ که اگر یک شب تاریک بیاید به سراغت ... ای وای خانه هایی خشتی کوچه هایی باریک دختر همسایه ... چادر گُل گُلی اش و دلی آشفته ... میدویدم هر روز راس ساعت ،سرِ کوچه تا ببینم از دور ... قد و بالای بلندش روزگاران بگذشت ... هیجده ساله شدم ! رو به مادر گفتم ... به دلم آشوب است برو و سهم دلم را بردار برو آنجا که بگویم خوب است مادرم اشفته ... تو برو دانشگاه یا برو سربازی برو هر ج...
ادامه مطلب
خاطره زورِ زیادی دارد شاید اندازه ی یک غول بزرگ که اگر یک شب تاریک بیاید به سراغت ... ای وای خانه هایی خشتی کوچه هایی باریک دختر همسایه ... چادر گُل گُلی اش و دلی آشفته ... میدویدم هر روز راس ساعت ،سرِ کوچه تا ببینم از دور ... قد و بالای بلندش روزگاران بگذشت ... هیجده ساله شدم ! رو به مادر گفتم ... به دلم آشوب است برو و سهم دلم را بردار برو آنجا که بگویم خوب است مادرم اشفته ... تو برو...
ادامه مطلب