مثلا در بزنی در بگشایم مثلا باشی و از بودن مردانگی ات شعر سرایم مثلا هستی وحال دلمان خوب هوا خوب ، زمین خوب غم ندارد به دلم راه بکُل ، غصه و آشوب همه سرکوب مثلا مادرمان پیر نشد خوش و خوب است و زمینگیر نشد جمعمان جمع و کسی از برمان کسر نشد حال و روز دلمان صبح و طلوع است دلی عصر نشد ... گفتن این مثلا ها ! خوش و عالیست ولی ، جای تو خالیست دلمان تنگ و هوا تنگ و زمین تنگ غم به راه و دلخوشی نیست مادرم پیر و زمینگیر جَمعمان سرد و هوای دلمان ...
برچسب:
نویسنده: مهتاب دادخواه