عشقِ بی انصاف - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
Khaterate.kohne ... عشقِ بی انصاف ... بین فرم های ارسالی برای مشتریان  دلنوشته ای جا گذاشته بود  صدای بلند رئیس ب گوش میرسید  مملکتی ک حساب و کتابش دست عاشق باشد  بهتر از این نمیشود  اخراجی ... این اخرین جمله ی صاحب شرکت بود  به دفتر دار ساده و بی شیله پیله مان  و فرم مچاله ای که به بیرون پرتاب شد ب...
دلتنگ مادرت هستم - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
Khaterate.kohne ... دلتنگ مادرت هستم ... من به دلم قول داده ام دیگر دلتنگت نشوم  قول داده ام اسمت را هم نیاورم  اما نمیدانم چه مرگم است  خیلی عجیب دلم برای مادرت تنگ است  دلم لک زده برای گپ زدن هایش وقت هایی که درس زندگی میداد  نصیحتم میکرد و حتی زمانی که نگرانمان بود و کمی تلخ میشد  اما باز هم مهرب...
برای فرزندم - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
Khaterate.kohne ... برای فرزندم ... جانه دلم  اینبار دلم میخواهد برای تو بنویستم  هر چند  برای آمدنت  نه وقتی مشخص است  و نه تضمینی ... اما این روزها فقط ب بودنت فکر میکنم  روزی که می ایی  و جز اغوش من هیچ جای دیگر آرام نمیگیری  کسی را جایگزینم نمیکنی  و در هر شکل و لباسی هم ک باشم  از من خسته نمیشو...
مثلا هستی و حال دلمان خوب - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
مثلا در بزنی در بگشایم مثلا باشی و از بودن مردانگی ات شعر سرایم مثلا هستی وحال دلمان خوب هوا خوب ، زمین خوب غم ندارد به دلم راه بکُل ، غصه و آشوب همه سرکوب مثلا مادرمان پیر نشد خوش و خوب است و زمینگیر نشد جمعمان جمع و کسی از برمان کسر نشد حال و روز دلمان صبح و طلوع است دلی عصر نشد ... گفتن این مثلا ...
امشب - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
Khaterate.kohne ... امشب ... تفاوت است میان مادری  که بچه دار نمیشود و  مادری که بچه اش میمیرد  حالم شبیه همان  مادریست  که بچه اش درون شکم سقط شده  در حالی که میداند  دیگر صاحب فرزند نمیشود  و بعد از گذشت مدتها افسردگی  تنها راهِ پرورشگاه را میبیند او نوزادی را به آغوش میکشد  و شاید ... شاید که نه ...
خاطره زورِ زیادی دارد - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
Khaterate.kohne ... خاطره زورِ زیادی دارد .... خاطره زورِ زیادی دارد  شاید اندازه ی یک غول بزرگ  که اگر یک شب تاریک بیاید به سراغت ... ای وای  خانه هایی خشتی  کوچه هایی باریک  دختر همسایه ... چادر گُل گُلی اش  و دلی آشفته ... میدویدم هر روز  راس ساعت ،سرِ کوچه  تا ببینم از دور ... قد و بالای بلندش  ...
دیگه بسه - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
Khaterate.kohne ... دیگه بسه ... در زمان حاضر که میرفتم سر کار ،  مادرم پشت سرم "آیت الکرسی" میخواند  کیفم را که باز کردم دیدم  پدرم ! هنوز مثل بچگی ها   برایم شکلات سفارشه  مبادا که  گرسنه ام شود ... وقت برگشت بود  و هوا تاریک  برادرم خسته از کار و مشکلات زندگی اش  به دنبالم آمده بود  که در امان با...
قاتل احساس - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
برای چندمین بار به سراغش میروید سرتان پایین است.‌.. نگاهتان شرمنده ... دلتان برای مهربانی اش تنگ شده منتظر بخشش دوباره اید تا مثل همیشه اشکی بریزد لبخندی بزند و ببخشد اما اگر اینبار فقط نگاهتان میکرد سرد و مبهم و سنگین هول نکنید ... اصرار هم همینطور فقط کافیست نبض احساسش را بگیرید نمیزند ...‌‌‌‌.......
عجب با برکت است... این پاییز.‌‌‌ - تاریخ: 1405/6/30 ساعت: 9:10
شوخی که نیست پاییز است ... آخرِ تمام ِ زیبایی هاست برای همه مان جا دارد ...! پیرمرد نابینایی که از خش خش برگ ها میخندید پیرزنی که به یاد جوانی اش انار دانه میکرد کودکی که از نم نم باران به وجد آمده بود تازه عروس و دامادی که سلفی میگرفتند و من و دنیایی خاطره عجب بابرکت است این پاییز ..... #بحار_بهادر
قاتل احساس .... - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:52
برای چندمین بار به سراغش میروید سرتان پایین است... نگاهتان شرمنده ... دلتان برای مهربانی اش تنگ شده منتظر بخشش دوباره اید تا مثل همیشه اشکی بریزد لبخندی بزند و ببخشد اما اگر اینبار فقط نگاهتان میکرد سرد و مبهم و سنگین هول نکنید ... اصرار هم همینطور فقط کافیست نبض احساسش را بگیرید نمیزند ...............
عجب با برکت است ... این پاییز ... - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:52
شوخی که نیست پاییز است ... آخرِ تمام ِ زیبایی هاست برای همه مان جا دارد ...! پیرمرد نابینایی که از خش خش برگ ها میخندید پیرزنی که به یاد جوانی اش انار دانه میکرد کودکی که از نم نم باران
حالِ تو خوب است ؟؟ - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 20:52
حالِ من و احوالم اگر باورِ دل نیست مهم نیست ... ای یارِ سفر کرده یِ من حالِ تو خوب است ؟!؟ #بحار_بهادر
Madar - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
الهی بمیرم برایش مادرم را میگویم چگونه با مرگ مادرش کنار آمد چطور دق نکرده ای مادر !! نمیدانم ... شاید دق کرده ای اما به گونه ای دیگر شاید دق ، همان پادرد و کمردرد و گاهی هم قلب دردت است شاید من باعث این دق کردن تدریجی ام منی که بعد مادرت تنها دلخوشیه تو بودم یادم هست از روزی که ننجان به رحمت خدا رف...
من اولین بارت بودم ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
من یقین دارم اولین بارها هیچوقت فراموش نمیشوند حالا ! هی تظاهر کن اتفاقی نیفتاده از ته دل بخند و لبخندت را قاب کن بچسبان پشت پروفایلت هر روز شیک تر از روز قبل لباس بپوش همان ادکلنِ تلخِ همیشگی اصلا دستش را بگیر و انتخاب جدیدت را جار بزن روزی هزار بار بگو دوستش دارم من ک رهایت نمیکنم من یکهو سر و کله...
سالها بعد ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
سالها بعد دختری با موهای مشکی و قدی بلند روبرویت مینشیند برایت چای میریزد از اتفاقات عجیب و غریب دانشگاه تعریف میکند و ریسه میرود از خنده دلت برایش ضعف میکند عاشقاته تر از هر بار نگاهش میکنی برق نگاهش تو را ب فکر فرو میبرد آنقدر عمیق که ناگهان صدایی تو را به خود می آورد "بابا چایی ات یخ کرد " نگرانی...
عشقِ بی انصاف ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
بین فرم های ارسالی برای مشتریان دلنوشته ای جا گذاشته بود صدای بلند رئیس ب گوش میرسید مملکتی ک حساب و کتابش دست عاشق باشد بهتر از این نمیشود اخراجی ... این اخرین جمله ی صاحب شرکت بود به دفتر دار ساده و بی شیله پیله مان و فرم مچاله ای که به بیرون پرتاب شد با سری پایین و دلی ناامید بیرون امد وسایلش را ...
دلتنگ مادرت هستم ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
من به دلم قول داده ام دیگر دلتنگت نشوم قول داده ام اسمت را هم نیاورم اما نمیدانم چه مرگم است خیلی عجیب دلم برای مادرت تنگ است دلم لک زده برای گپ زدن هایش وقت هایی که درس زندگی میداد نصیحتم میکرد و حتی زمانی که نگرانمان بود و کمی تلخ میشد اما باز هم مهربانی از سر و رویش میبارید خوشبحالش که سالها کنار...
برای فرزندم ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
جانه دلم اینبار دلم میخواهد برای تو بنویستم هر چند برای آمدنت نه وقتی مشخص است و نه تضمینی ... اما این روزها فقط ب بودنت فکر میکنم روزی که می ایی و جز اغوش من هیچ جای دیگر آرام نمیگیری کسی را جایگزینم نمیکنی و در هر شکل و لباسی هم ک باشم از من خسته نمیشوی تو تنها عشقی خواهی بود که پشت پا نمیزنی ... ...
مثلا هستی و حال دلمان خوب ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
مثلا در بزنی در بگشایم مثلا باشی و از بودن مردانگی ات شعر سرایم مثلا هستی وحال دلمان خوب هوا خوب ، زمین خوب غم ندارد به دلم راه بکُل ، غصه و آشوب همه سرکوب مثلا مادرمان پیر نشد خوش و خوب است و زمینگیر نشد جمعمان جمع و کسی از برمان کسر نشد حال و روز دلمان صبح و طلوع است دلی عصر نشد ... گفتن این مثلا ...
امشب ... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 11:36
تفاوت است میان مادری که بچه دار نمیشود و مادری که بچه اش میمیرد حالم شبیه همان مادریست که بچه اش درون شکم سقط شده در حالی که میداند دیگر صاحب فرزند نمیشود و بعد از گذشت مدتها افسردگی تنها راهِ پرورشگاه را میبیند او نوزادی را به آغوش میکشد و شاید ... شاید که نه قطعا دوستش هم خواهد داشت اما خوب میداند...