مثلا در بزنی
در بگشایم
مثلا باشی و
از بودن مردانگی ات
شعر سرایم
مثلا هستی وحال دلمان خوب
هوا خوب ، زمین خوب
غم ندارد به دلم راه
بکُل ، غصه و آشوب همه سرکوب
مثلا مادرمان پیر نشد
خوش و خوب است و زمینگیر نشد
جمعمان جمع و
کسی از برمان کسر نشد
حال و روز دلمان صبح و طلوع است
دلی عصر نشد ...
گفتن این مثلا ها !
خوش و عالیست
ولی ، جای تو خالیست
دلمان تنگ و هوا تنگ و زمین تنگ
غم به راه و دلخوشی نیست
مادرم پیر و زمینگیر
جَمعمان سرد و
هوای دلمان ...
عصر و غروب است
چه کسی گفت که این مرگ
دروغ است ...
#بحار_بهادر
برچسب: دلمان,
نویسنده: مهتاب دادخواه