خرید بک لینک

سالها بعد

دختری با موهای مشکی

و قدی بلند

روبرویت مینشیند

برایت چای میریزد

از اتفاقات عجیب و غریب

دانشگاه تعریف میکند

و ریسه میرود از خنده

دلت برایش ضعف میکند

عاشقاته تر از هر بار نگاهش میکنی

برق نگاهش تو را ب فکر فرو میبرد

آنقدر عمیق

که ناگهان صدایی تو را به خود می آورد

"بابا چایی ات یخ کرد "

نگرانی در چهره ات موج میزند

پیش خودت میگویی

(جگرگوشه ام نکند کسی از راه برسد

تو را عاشقت کند و بعد تنهایت بگذارد )

و تازه یادت می آید

سالها پیش در نیمه های راه

دختری را رها کرده ای

با همان چشمان زیبا

و همان سادگیه معصومانه

#بحار_بهادر

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:26  توسط Bahar |

برچسب: سالها, نویسنده: مهتاب دادخواه تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی